تلخ همچون چای سرد

تلخ منم،چایی یخ که هیچکس ندارد هوسش را

تلخ همچون چای سرد

تلخ منم،چایی یخ که هیچکس ندارد هوسش را

رابرت برتون نوشت:"من از اندوه مینویسم که مشغول باشم و از اندوه حذر کنم"

{سال 94 بلاگفا نوشته‌هام رو خورد. منم اومدم اینجا.
http://atiyee.blogfa.com/ }

حالم را که می‌پرسد، خوب می‌شوم. اگر در حال سوختن در آتشی باشم، آتشم گلستان می‌شود. اگر در دل نهنگی باشم، نهنگ تفم می‌کند روی ساحل. اگر در حال بریدن سرم باشند، وحی می‌شود چاقو را زمین بگذارند و در آغوشم بکشند. حالم را که می‌پرسد پلاسکوی درونم تبدیل به پالادیوم می‌شود. خرابه‌های بمم تبدیل به چهلستون می‌شود. صدای نکره‌ام گوگوش می‌شود. ذوق می‌شوم. شوق می‌شوم. بچه‌ی شاد سرکوچه می‌شوم. بنز می‌شوم. پنه‌لوپه کروز می‌شوم. عزیز می‌شوم.
 

۰۶ بهمن ۹۸ ، ۱۴:۴۲
عطیه میرزاامیری

از همه بریده‌ام و مثل بچه‌ای که تنها امید و امنیتش مادرش است، چشمم به توست. توی یک اتاق تاریک تاریک گیر کرده‌ام. وقتش نیست دستم را بگیری خدا؟ 

۰۵ بهمن ۹۸ ، ۱۰:۵۵
عطیه میرزاامیری

تی‌تی عزیزم!
خوبی‌اش این است که بیشعورها زیادند. آنقدر زیاد که به همه‌مان حداقل یکی‌شان می‌رسد و همین باعث می‌شود در راه رودررویی با بی‌شعورها احساس تنهایی نکنیم.

۰۲ بهمن ۹۸ ، ۱۱:۲۹
عطیه میرزاامیری

یک روز می‌فهمی از هر طرف و در هر مکان و باهرکسی که باشی در تنهایی محاصره شده‌ای. و آن روز شادترین روز زندگی توست تی‌تی.

۰۲ بهمن ۹۸ ، ۱۱:۲۶
عطیه میرزاامیری

می‌پرسد فرق امیدواهی و امید واقعی چیست؟
می‌گویم وقتی رفتارهای یک نفر را آن‌طور که خودت دلت می‌خواهد تعبیر و تفسیر می‌کنی یعنی امیدواهی. یعنی خالی‌بندی درونی.
امیدواقعی آشکار است. نیاز به تعبیر و تفسیر ما ندارد. ازین تعبیرات و تفسیرات شخصی دست بکش تی‌تی.
 

۰۱ بهمن ۹۸ ، ۱۵:۵۳
عطیه میرزاامیری

فرق بین امید دادن به خود و دروغ گفتن به خودت را یاد بگیر تی‌تی.

۳۰ دی ۹۸ ، ۱۳:۱۰
عطیه میرزاامیری

تی‌تی عزیز دنیا برپایه‌ی بی‌عدالتی‌ست. تو اگر از آن توقع عدالت داشته باشی در حقش ناعدالتی کرده‌ای.

۲۹ دی ۹۸ ، ۱۳:۲۱
عطیه میرزاامیری

گذر زمان معرکه است تی‌تی. ترس‌ها و استرس‌هایمان را می‌تواند در خودش حل کند و بعد ورژن آرامی از آن را به ما ارائه دهد. ورژنی که می‌تواند حتی ما را در خودش حل کند. مثل حمام رفتنی که در کودکی از آن واهمه داشتیم و الان روزی یک بار به حمام پناه می‌بریم .یا اصلا مثل همین صدای اذانی که بلند می‌شود و من هندزفری را از گوشم در می‌آورم و چنددقیقه چشمم را می‌بندم و بعد آن صدای استرس‌آور دیروز را در خودم را حل می‌کنم تا آرام شوم.
عجب معجون کج‌ومعوج عجیبی‌ست این زمان تی‌تی. ما را باهمه چیز آشتی می‌دهد.

۲۸ دی ۹۸ ، ۱۳:۲۰
عطیه میرزاامیری

‏تی‌تی عزیز این طبیعی‌ست؟
اینکه اینقدر در گذشته می‌چرخم که سرم گیج رفته و می‌خواهم عق بزنم.
و اینقدر از فکر کردن به آینده فرار می‌کنم که می‌ترسم با همین سرگیجه بیفتم توی یک سیاهچاله.

۲۷ دی ۹۸ ، ۱۴:۵۵
عطیه میرزاامیری

ما قرار بود با شمارش یک دو سه، بپریم. پس چرا هلمان دادند تی‌تی؟

۲۷ دی ۹۸ ، ۱۲:۲۸
عطیه میرزاامیری