تلخ همچون چای سرد

تلخ منم،چایی یخ که هیچکس ندارد هوسش را

تلخ همچون چای سرد

تلخ منم،چایی یخ که هیچکس ندارد هوسش را

رابرت برتون نوشت:"من از اندوه مینویسم که مشغول باشم و از اندوه حذر کنم"


از وقتی بلاگفا به بیماری حذف آرشیو دچار شد،بعد از شش سال او را ترک کردم و به اینجا پناه آوردم...
لینک کوتاه شده ی وبم برای بلاگفا:http://goo.gl/6rPCvr

آدرس قبلیم:atiyee.blogfa.com

۱۴ مطلب در آذر ۱۳۹۶ ثبت شده است

یکی از باگ‌های خوابگاه این است که ما، نود درصد بچه‌ها را در همان خوابگاه می‌بینیم (نه جای دیگری). منظورم این است که با همان تیپی که یک دختر در خوابگاه دخترانه باید داشته باشد، دیده می‌شوند. شلوارک، تاپ، موهای بافته شده، موهای فر یا لخت، بی ارایش یا با آرایش و‌‌ در کل بی‌حجاب! کم پیش می‌آید دختری که دیروز با این تیپ در سالن ورزش دیده‌ای را با مقنعه و مانتویی بلند در دانشگاه ببینی و چه بسا ببینی اما نشناسی!
القصه این‌که ذهنیت اکثر ما از همدیگر همان تیپ و قیافه‌ای‌ست که در خوابگاه از هم داریم. «دختره که همیشه بلوزش پریده بالا و شکمش افتاده بیرون»، «اون دختره که تو چله‌ی زمستونم لباس باز می‌پوشه»، «بابا همون دختر مو وز وزیه!!!»، « دختره که خیلی لاغره استخونای گردنش زده بیرون» و...
این ذهنیت گاهی آن‌قدر قوی می‌شود که ممکن است ما هیچ‌وقت قبول نکنیم همین دختر لاغر در خوابگاه، همانی بود که امروز در سلف دانشگاه پالتوی چارخونه‌ی درشت پوشیده بود و اصلا لاغر به نظر نمی‌رسید.
مثال تازه‌تری می‌زنم:
دیشب در حالی‌که چادر سر کردم تا بروم به تره‌بار پشت خوابگاه سر بزنم، هم سوئیتی‌ام که برای اولین بار مرا با لباس بیرون از خوابگاه می‌دید، مات شده با چشمان گرد نگاهم می‌کرد یکدفعه پرسید: «تو عطیه‌ای؟!!!!»

۵ نظر ۲۷ آذر ۹۶ ، ۱۰:۴۹
عطیه میرزاامیری

شهرها بر ستون‌های معنویت است که پابرجا می‌مانند. قلوب ساکنان‌شان را منعکس می‌کنند، مانند آینه‌های غول آسا. اگر آن دل‌ها بسته شوند یا سیاه شوند، شهرها هم جاذبه‌شان را از دست می‌دهند. بسیار شهرها این‌گونه از میان رفته‌اند، بسیار شهرهای دیگر هم از میان خواهند رفت.

ملت عشق/ الیف شافاک/ ترجمه ارسلان فصیحی

۲۶ آذر ۹۶ ، ۱۴:۳۶
عطیه میرزاامیری

درست است که خدا را با گشتن نمی‌توان پیدا کرد. اما خدا را فقط کسانی پیدا می‌کنند که به دنبالش می‌گردند.

ملت عشق/ الیف شافاک/ ترجمه ارسلان فصیحی

۲۶ آذر ۹۶ ، ۱۴:۳۱
عطیه میرزاامیری

به آفریده به‌خاطر آفریدگار عشق ورزیده‌ام.

ملت عشق/ الیف شافاک/ ترجمه ارسلان فصیحی

۲۶ آذر ۹۶ ، ۱۴:۰۵
عطیه میرزاامیری

نمی‌دانم چر آدمیزاد تمایل دارد وقتی چیزی را درک‌ نمی‌کند بدی‌اش را بگوید!

ملت‌عشق/ الیف شافاک/ ترجمه ارسلان فصیحی

۲۶ آذر ۹۶ ، ۱۴:۰۲
عطیه میرزاامیری

کلماتی که برای توصیف پروردگار به کار می‌بریم، همچون آیینه‌ست که خود را در آن می‌بینیم. هنگامی که نام خدا را می‌شنوی ابتدا اگر موجودی ترسناک و شرم‌آور به ذهنت بیاید، به این معناست که تو نیز در بیشتر مواقع در ترس و شرم به سر می‌بری. اما اگر هنگامی‌که نام خدا را می‌شنوی ابتدا عشق و لطف و‌مهربانی به یادت بیاید، به این معناست که این صفات در وجود تو ‌نیز فراوان است.

ملت عشق/ الیف شافاک/ ترجمه ارسلان فصیحی

۲۶ آذر ۹۶ ، ۱۳:۴۷
عطیه میرزاامیری

مگر نمی‌گوید ما از شاهرگتان به شما نزدیک‌تریم؟ خدا در آسمان، فرسنگ‌ها دور از اینجا، روی تختی ننشسته است که! هر آن همه جاست و درون همه‌ی ماست. از این رو هیچ‌گاه ترک‌مان نمی‌کند. خودش را چطور می‌تواند ترک کند؟

ملت عشق/ الیف شافاک/ ترجمه ارسلان فصیحی

۲۶ آذر ۹۶ ، ۱۳:۴۱
عطیه میرزاامیری

اما سکوت، این چیزی که چیزی نیست، چیست؟ سکوت، چیزی که قابلیت چندگانه دارد، منشا توهم است، منشا تفاهم است، گاهی آرام مان میکند و گاهی مضطرب، گاهی تهی است و گاه پر، پر از تناقض. این سکوت، سکوتی با وجود بی نهایت، با ما چه میکند؟

 لذتی که حرفش بود/ پیمان هوشمندزاده

۱۳ آذر ۹۶ ، ۱۲:۰۳
عطیه میرزاامیری

گاهی فکر میکنم بعضی حرف ها کلا نباید شنیده شود. انگار که وقتی بیان نمیشود یک ماهیت دارد و وقتی شنیده میشود ماهیتش عوض میشود. از یک حالت پنهانی به یک وضعیت آشکار تغییر موضع میدهد و ناگهان همه چیزش عوض میشود.

 لذتی که حرفش بود/ پیمان هوشمندزاده

۱۳ آذر ۹۶ ، ۱۲:۰۱
عطیه میرزاامیری

انسان واقعا موجود عجیبی ست. یکی در عالم فراموشی چیزهایی را حفظ میکند و یکی در عالم هوشیاری تمنای فراموشی. متاسفانه یا خوشبختانه، هیچ فرمولی هم برای این زندگی کارساز نیست. و هرکسی مجبور است به روش خودش آن را تمام کند. یکی دائم از گذشته فرار میکند و دیگری فقط چسبیده است به گذشته اش.

 لذتی که حرفش بود/ پیمان هوشمندزاده

۱۳ آذر ۹۶ ، ۱۱:۵۹
عطیه میرزاامیری