تلخ همچون چای سرد

تلخ منم،چایی یخ که هیچکس ندارد هوسش را

تلخ همچون چای سرد

تلخ منم،چایی یخ که هیچکس ندارد هوسش را

رابرت برتون نوشت:"من از اندوه مینویسم که مشغول باشم و از اندوه حذر کنم"


از وقتی بلاگفا به بیماری حذف آرشیو دچار شد،بعد از شش سال او را ترک کردم و به اینجا پناه آوردم...
لینک کوتاه شده ی وبم برای بلاگفا:http://goo.gl/6rPCvr

آدرس قبلیم:atiyee.blogfa.com

۲۰ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

در مورد ضعف هایی که در دیکته و املا نویسی در میان دانش آموزان وجود دارد،نوشته ام:)اگر مادر یا مربی ای می شناسید که این اطلاعات برایش مفید است لینک زیر را برایش بفرستید:)

+

۳۰ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۴۰
عطیه میرزاامیری

حاج میرزا،بزرگ محل بود.همون کسی که منو برای پسر ناخدا خواستگاری کرد.همون کسی که رو حرفش نه نمیومد.همه رو اسمش قسم میخوردن.برا همین وقتی منو برای ابراهیم خواستگاری کرد بابام قبول کرد.راستش ابراهیم مثل پسرای شهر قشنگ نبود.شبیه اکثر پسرای جنوبی سبزه رو بود اما برعکس پسرای شهر قلبش صاف بود.اینو همون روزای اول فهمیدم.روزای اولی که زنش شدم جنگ شد.ابراهیم بهم گفت میخواد بره جنگ.میرزا رو دوباره واسطه قرار داد بیاد با من حرف بزنه.گفته بودم روی حرف میرزا نمیشد نه آورد؟!ولی من نه اوردم.من گریه کردم.من تازه عروس.ابراهیم راضیم کرد.رفت جنگ.کی میگه جنگ تموم شده؟!جنگ تموم نشده.وگرنه ابراهیم الان برگشته بود.جالا خودش هم نه!خبرش!پلاکش!اسمش!حلقه ی ازدواجش!رسیده بود بهم.کی گفت جنگ تموم شده؟!

پ.ن:ادامه دارد....

۸ نظر ۲۹ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۴۶
عطیه میرزاامیری

تمام مدتی که  این فیلم عجیب را میدیدم؛به یاد دوست قدیمی ام بودم که ناگهان بعد از بیست و پنج سال دختر بودن،پسر شد...این فیلم خوب را ببینید و نگاه تان به دو جنسه کمی عوض شود.کمتر از آنها خرده بگیریم یا از دیدنشان چندش مان شود.

۲۹ بهمن ۹۵ ، ۱۰:۲۴
عطیه میرزاامیری

از او پرسید:" نمیتوانی بگویی چه احساسی داری؟"

هوگو با مثلی به غایت دوپهلو _ تا تعهدی محسوب نشود_ پاسخ داد " انسان مایه ی خوشی ِ انسان است."

استر اندوهناک فکر کرد:" انسان گرگ انسان است."


 تصرف عدوانی/لنا آندرشون/ترجمه سعید مقدم

۲۸ بهمن ۹۵ ، ۱۰:۲۸
عطیه میرزاامیری

در وجود کسی که می خواهد زندگی مشترک را ترک کند،نوعی مقاومت هست؛ ترس از ناشناخته ها و از بگو مگو کردن...و ترس از پشیمانی.کسی که نمی خواهد ترکش کنند،از این مقاومت استفاده می کند.اما برای اینکه چنین کند، باید صداقت و خواست روشنی را کنار بگذارد.آن چه درونش می گذشت،باید ناگفته باقی می ماند.کسی که نمی خواهد ترکش کنند،باید حق تغییر را به کسی واگذار کند که می خواهد برود.فقط در آن صورت می تواند کسی را حفظ کند که نمی خواهد با او باشد.از این روست که بیشتر وقت ها،میان زوج ها سکوت حاکم است.

 تصرف عدوانی/لنا آندرشون/ترجمه سعید مقدم


۲۸ بهمن ۹۵ ، ۱۰:۲۲
عطیه میرزاامیری

پیش از آنکه انسان دریابد احساسش او را به کجا خواهد برد،با همه،با هرکس در مورد معشوقش حرف می زند.اما ناگهان،آن را متوقف می کند.آن گاه یخ دیگر نازک و لغزنده شده است.متوجه می شود هرکلمه ممکن است عشقش را فاش کند.تظاهر به بی اعتنائی مثل تظاهر به عادی بودن( که در واقع یک چیزند) دشوار است.


 تصرف عدوانی/لنا آندرشون/ترجمه سعید مقدم


۲۷ بهمن ۹۵ ، ۱۴:۰۱
عطیه میرزاامیری

برایش روشن شد آدمی می تواند حتی دلتنگ کسی شود که او را فقط در خیال خود دیده است.


 تصرف عدوانی/لنا آندرشون/ترجمه سعید مقدم

۲۷ بهمن ۹۵ ، ۱۳:۵۵
عطیه میرزاامیری
۲۵ بهمن ۹۵ ، ۱۱:۰۴
عطیه میرزاامیری
۲۱ بهمن ۹۵ ، ۰۰:۱۸
عطیه میرزاامیری

از کنار روسری فروشی رد شوی.روسری پشت ویترین چشمت را بگیرد و مرا داخل آن فرض کنی.بالفور روسری را برایم بخری.فردا به یک بهانه ای مرا ببینی.آخر سر دل دل کنی و روسری کادو پیچ شده را بگذاری در دستم.کادو را با ذوق باز کنم.روسری را ببینم و چشمانم برق بزند.خواهش کنی روسری را همانجا سر کنم.توجه نکنم.بیشتر التماس کنی.قبول نکنم.چشمانت را ریز کنی و بیشتر پافشاری کنی.با احتیاط روسری را عوض کنم و روی سرم بندازم.سریع موهای کنار گوشم را ببرم داخل روسری جدید.لبخند از لبت نیفتد.لبخند از لبم نیفتد...روسری بوی تو را بدهد.شانه هایت بوی موهایم را...

۷ نظر ۲۰ بهمن ۹۵ ، ۱۰:۱۰
عطیه میرزاامیری