تلخ همچون چای سرد

تلخ منم،چایی یخ که هیچکس ندارد هوسش را

تلخ همچون چای سرد

تلخ منم،چایی یخ که هیچکس ندارد هوسش را

رابرت برتون نوشت:"من از اندوه مینویسم که مشغول باشم و از اندوه حذر کنم"


از وقتی بلاگفا به بیماری حذف آرشیو دچار شد،بعد از شش سال او را ترک کردم و به اینجا پناه آوردم...
لینک کوتاه شده ی وبم برای بلاگفا:http://goo.gl/6rPCvr

آدرس قبلیم:atiyee.blogfa.com

۲۵ مطلب در اسفند ۱۳۹۵ ثبت شده است

.

حرفم را خلاصه بگویم.من امسال خدا را خیلی جاها دیدم.وسط پله های متروی صادقیه.ساعت سه ی شب در سوئیت خوابگاه وقتی همه خواب بودند.موقع ارائه ی پروپزالم.وقتی آنقدر تنهایی کشیدم که درونم درد گرفته بود.ولی خب جای خوب ماجرا آنجایی بود که یاد گرفتم تا حدی نشانه ها را ببینم و ته دلم جوانه بزند و خوشبین شوم.به این خوشبین شوم که اگر بخواهم میتوانم بفهمم کسی هست که حتی ساعت سه ی شبی که همه خوابند،نگاهش به من است.آنقدری مواظبم هست که بعد از تمام گریه ها یک نفس عمیق بکشم و برای دوربین مخفی های بالای سرم دست تکان دهم.خواستم بگویم قرار نیست اتفاقات دلخواهمان همه شان یکجا بیفتند.بیایید لابه لای سیاهی ها و نکبتی های اطرافمان امسال بیشتر از قبل نشانه ها را ببینیم و خب اینکه ما هیچ چاره ای نداریم جز اینکه آن بالاسری را دوست داشته باشیم و به او اعتماد کنیم...دعای من برای همه تان این است که امسال چشم دلتان برای دیدن نشانه های امید بخش زندگی تان پرنورتر شود...حق...


اینجا را هم بخوانید


۹ نظر ۲۹ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۳۶
عطیه میرزاامیری

سلام:)
برای این مصاحبه واقعا واقعا زحمت کشیده شده.دلم میخواد همه ی آدمای ایران اینو بخونند و بدونند که چقدر زندگی یک خانواده ی اوتیسمی با تمام شرایط و مصائبش شیرین میتونه باشه و بدونند چقدر با نگاه هاو حرفای مزخرف شون می تونند یه نفر رو اذیت کنند.

لطفا بخونیدش و از طرف من روز مادر رو به مادرتون تبریک بگید:)


اینجا

۲۹ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۰۱
عطیه میرزاامیری

چاپ نوشته ام در روزنامه ی فارس فردا:)

۲۸ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۱۷
عطیه میرزاامیری

فکر کردن باعث می شود چیزها وجود داشته باشند یا دیده شدن؟

سنجاب ماهی عزیز/فریبا دیندار


۲۶ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۴۵
عطیه میرزاامیری

اندوه هرچقدر هم عمیق باشد،فاصله هرچقدر هم زیاد باشد، "دوستی" شبیه پیچک کوچکی در دل ها دوباره سبز می شود و بالا می آید،اندوه ها را کمرنگ می کند،فاصله ها را کمتر و مهربانی را بیشتر.

سنجاب ماهی عزیز/فریبا دیندار

۲۶ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۴۴
عطیه میرزاامیری

گاهی مرز باریکی بین واقعیت و خیال قرار میگیرد، مرزی که خودمان آن را بوجود آورده ایم و جایی که دلمان میخواهد قرار میدهیم و تنها وقتی می توانیم واقعیت را کشف کنیم که مرز ساختگی مان را از بین ببریم.

سنجاب ماهی عزیز/فریبا دیندار

۲۶ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۳۸
عطیه میرزاامیری

نیروی جادویی نوشتن می تواند خیلی از اندوه های کوچک و بزرگ را تسکین بدهد.

سنجاب ماهی عزیز/فریبا دیندار

۲۶ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۳۵
عطیه میرزاامیری

اگر از من بپرسند، میگویم نامه ها بهترین،قدرتمندترین و نادرترین اتفاق های جهان اند که برای کمتر کسی اتفاق می افتد.مگر چند نفر توی دنیا هستند که حوصله شان بکشد برای آدم نامه بنویسند؟یک نامه می تواند معجزه کند.می تواند تمام گریه ها و غصه ها را از دل آدم شست و شو بدهد و با خودش ببرد.وقتی چشم هایتان می سوزد و از تمام دنیا فقط یک بالش می خواهید برای بغل کردن، نامه می تواند یک لبخند بزرگ رو صورتتان نقاشی کند.راست میگویم!

سنجاب ماهی عزیز/فریبا دیندار


۲۶ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۳۱
عطیه میرزاامیری

گاهی که حالم خوب باشدو یکشنبه یا چهارشنبه نباشد،در بازار روز بازی بامزه ای با خودم انجام میدهم.به آدم ها نگاه می کنم  و حدس می زنم صدایشان چه شکلی باشد.بعد که داد میزنند غافلگیر می شوم.بعضی آدم ها اصلا به صدایشان نمی خورند.بعضی ها جدی هستند اما صدای مهربانی دارند، بعضی ها هم چهره شان آن قدر ساکت است که انگار هیچوقت صدا نداشته اند،اما کافی است هوار بکشند تا حسابی غافلگیرت بکنند.بعضی ها هم هیچ جوری به صدایشان نمی آیند.انگار کسی پشت شان ایستاده و به جای آن ها حرف میزند.

سنجاب ماهی عزیز/فریبا دیندار

۲۶ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۲۶
عطیه میرزاامیری

در باز کردن برای من همیشه آیین مخصوصی دارد.آدم هیچوقت نباید مثل بقیه ی آدم ها در را باز کند.باید یک جوری در را باز کند که تا به حال باز نکرده.این جوری مدل آمدنش شبیه آمدن های قبلی اش نمی شود.

سنجاب ماهی عزیز/فریبا دیندار

۲۶ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۲۱
عطیه میرزاامیری