تلخ همچون چای سرد

تلخ منم،چایی یخ که هیچکس ندارد هوسش را

تلخ همچون چای سرد

تلخ منم،چایی یخ که هیچکس ندارد هوسش را

رابرت برتون نوشت:"من از اندوه مینویسم که مشغول باشم و از اندوه حذر کنم"


از وقتی بلاگفا به بیماری حذف آرشیو دچار شد،بعد از شش سال او را ترک کردم و به اینجا پناه آوردم...
لینک کوتاه شده ی وبم برای بلاگفا:http://goo.gl/6rPCvr

آدرس قبلیم:atiyee.blogfa.com

۵۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کتابخونه» ثبت شده است

هر زنی در طول زندگی اش حداقل یکبار تجربه ی رو در رویی با معشوقش در عشقی ناکام را داشته!کتاب تمام صحنه های یاس،حالات عصبی و امیدهای واهی نسبت به معشوق،مواقع تحقیر شدن،آنجایی که میدانی خود را گول میزنی اما باز هم امیدت را قطع نمیکنی و تمام حالاتی که یک زن در برابر جواب نگرفتن از سوی معشوقش،به قلب و روحش چنگ می اندازد را برایتان نوشته!کتابی که تک تک جمله هایش از زبان تمام زنان درگیر عشق بوده و برایمان میگوید چطور وقتی یک مرد میفهمد کسی دوستش دارد از موضع قدرتش پایین نمی آید و از عشق یک زن بعنوان تفریح استفاده میکند!...تصرف عدوانی کتابی نیست که یک لحظه از دستت نیفتد ولی بی شک کتابی ست که یک لحظه از فکرت جدا نمی شود...خواندش را به تمامی زنان توصیه میکنم!

تصرف عدوانی/لنا آندرشون/ترجمه ی سعید مقدم/نشر مرکز

۰۴ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۲۳
عطیه میرزاامیری

استر گفت: " تمام ِ هفته،افسرده و مضطرب بودم.نمی دانم چه باید بکنم."

هوگو گفت: "اگر افسرده ای،باید بروی و با کسی صحبت کنی."

استر گفت: "الان هم دارم با کسی صحبت می کنم."

هوگو گفت:"کسی که از این چیزها سر در می آورد.کسی که حرفه اش این است."

استر گفت:" متخصص قلب های شکسته؟ تو تنها کسی هستی که می توانی به من کمک کنی و مشکلم را  حل کنی."

 تصرف عدوانی/لنا آندرشون/ترجمه سعید مقدم

۰۲ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۳۰
عطیه میرزاامیری

معضل فیزیک:آن چه را که هنوز رخ نداده،به یاد نداریم.

معضل فلسفه:فقط چیزی را به یاد داریم که رخ داده است.

معضل روان شناسی:آن چه را به یاد می آوریم که برایمان مناسب باشد.

معضل سیاست:مردم حافظه دارند.

معضل پزشکی:مردم حافظه شان را از دست می دهند.
معضل عاشقانِ بداقبال:خاطره ی آن چه رخ داده زندگی را تغییر می دهد.

 تصرف عدوانی/لنا آندرشون/ترجمه سعید مقدم

۰۲ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۱۷
عطیه میرزاامیری
کسانی که پیامک و ایمیل را ساخته اند، نمی توانند اضطراب و پشیمانیِ ناشی از پیامک هایِ بی پاسخ را در ذهنشان تصور کنند.شاید هم این حس درون بینی و همدلی را ندارند.آدم وقتی پیامک را می نویسد،نوکِ انگشتانش می سوزد و از این که چیزی را فرستاده،احساس سبکی می کند.و این سبکی در دقیقه هایی که هنوز امید دارد پاسخی دریافت کند،ادامه می باید...

 تصرف عدوانی/لنا آندرشون/ترجمه سعید مقدم

۰۲ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۱۳
عطیه میرزاامیری

از او پرسید:" نمیتوانی بگویی چه احساسی داری؟"

هوگو با مثلی به غایت دوپهلو _ تا تعهدی محسوب نشود_ پاسخ داد " انسان مایه ی خوشی ِ انسان است."

استر اندوهناک فکر کرد:" انسان گرگ انسان است."


 تصرف عدوانی/لنا آندرشون/ترجمه سعید مقدم

۲۸ بهمن ۹۵ ، ۱۰:۲۸
عطیه میرزاامیری

در وجود کسی که می خواهد زندگی مشترک را ترک کند،نوعی مقاومت هست؛ ترس از ناشناخته ها و از بگو مگو کردن...و ترس از پشیمانی.کسی که نمی خواهد ترکش کنند،از این مقاومت استفاده می کند.اما برای اینکه چنین کند، باید صداقت و خواست روشنی را کنار بگذارد.آن چه درونش می گذشت،باید ناگفته باقی می ماند.کسی که نمی خواهد ترکش کنند،باید حق تغییر را به کسی واگذار کند که می خواهد برود.فقط در آن صورت می تواند کسی را حفظ کند که نمی خواهد با او باشد.از این روست که بیشتر وقت ها،میان زوج ها سکوت حاکم است.

 تصرف عدوانی/لنا آندرشون/ترجمه سعید مقدم


۲۸ بهمن ۹۵ ، ۱۰:۲۲
عطیه میرزاامیری

پیش از آنکه انسان دریابد احساسش او را به کجا خواهد برد،با همه،با هرکس در مورد معشوقش حرف می زند.اما ناگهان،آن را متوقف می کند.آن گاه یخ دیگر نازک و لغزنده شده است.متوجه می شود هرکلمه ممکن است عشقش را فاش کند.تظاهر به بی اعتنائی مثل تظاهر به عادی بودن( که در واقع یک چیزند) دشوار است.


 تصرف عدوانی/لنا آندرشون/ترجمه سعید مقدم


۲۷ بهمن ۹۵ ، ۱۴:۰۱
عطیه میرزاامیری

برایش روشن شد آدمی می تواند حتی دلتنگ کسی شود که او را فقط در خیال خود دیده است.


 تصرف عدوانی/لنا آندرشون/ترجمه سعید مقدم

۲۷ بهمن ۹۵ ، ۱۳:۵۵
عطیه میرزاامیری

از نوشته های یهویی میان کتاب خواندن:
قسمتی از کتاب تصرف عدوانی، نوشته ی لنا آندرشون هست که زن ِ قصه به این فکر میکند که:"همه چیز نشان از این داشت که آن رابطه بیشتر؛امکانی برای آسودن است،تا رابطه ای عاشقانه""...

ساعت ها روی این قسمت توقف کردم.به این فکر میکنم که واقعا چند درصد از رابطه های ما این مدلی ست؟چند نفرمان بابت تنش و شکست رابطه قبلی به رابطه ای جدید پناه آورده ایم؟به رابطه های نصفه نیمه ای فکر میکنم که همه ی حس هایشان روی هواست.به آدم های چند روزه ی شارژی که نه دوست داشتن شان مشخص است نه دوست نداشتن شان.با دست پس میزنند و با پا پیش می کشند...یاد تمام رها شدن هایی می افتم که یک نفر در آن قربانی ست.کسی که دل بسته، غافل از اینکه در آن رابطه همه چیز رد و بدل شده،جز عشق...

۱۹ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۵۵
عطیه میرزاامیری

جایی خوانده بودم جدی فکر کردن،مثل کار در معدن سخت است.


بهترین شکل ممکن/مصطفی مستور

۲۹ آبان ۹۵ ، ۲۰:۰۲
عطیه میرزاامیری