تلخ همچون چای سرد

تلخ منم،چایی یخ که هیچکس ندارد هوسش را

تلخ همچون چای سرد

تلخ منم،چایی یخ که هیچکس ندارد هوسش را

رابرت برتون نوشت:"من از اندوه مینویسم که مشغول باشم و از اندوه حذر کنم"


از وقتی بلاگفا به بیماری حذف آرشیو دچار شد،بعد از شش سال او را ترک کردم و به اینجا پناه آوردم...
لینک کوتاه شده ی وبم برای بلاگفا:http://goo.gl/6rPCvr

آدرس قبلیم:atiyee.blogfa.com

۶۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کتابخونه» ثبت شده است

فکر کردن باعث می شود چیزها وجود داشته باشند یا دیده شدن؟

سنجاب ماهی عزیز/فریبا دیندار


۲۶ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۴۵
عطیه میرزاامیری

اندوه هرچقدر هم عمیق باشد،فاصله هرچقدر هم زیاد باشد، "دوستی" شبیه پیچک کوچکی در دل ها دوباره سبز می شود و بالا می آید،اندوه ها را کمرنگ می کند،فاصله ها را کمتر و مهربانی را بیشتر.

سنجاب ماهی عزیز/فریبا دیندار

۲۶ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۴۴
عطیه میرزاامیری

گاهی مرز باریکی بین واقعیت و خیال قرار میگیرد، مرزی که خودمان آن را بوجود آورده ایم و جایی که دلمان میخواهد قرار میدهیم و تنها وقتی می توانیم واقعیت را کشف کنیم که مرز ساختگی مان را از بین ببریم.

سنجاب ماهی عزیز/فریبا دیندار

۲۶ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۳۸
عطیه میرزاامیری

نیروی جادویی نوشتن می تواند خیلی از اندوه های کوچک و بزرگ را تسکین بدهد.

سنجاب ماهی عزیز/فریبا دیندار

۲۶ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۳۵
عطیه میرزاامیری

اگر از من بپرسند، میگویم نامه ها بهترین،قدرتمندترین و نادرترین اتفاق های جهان اند که برای کمتر کسی اتفاق می افتد.مگر چند نفر توی دنیا هستند که حوصله شان بکشد برای آدم نامه بنویسند؟یک نامه می تواند معجزه کند.می تواند تمام گریه ها و غصه ها را از دل آدم شست و شو بدهد و با خودش ببرد.وقتی چشم هایتان می سوزد و از تمام دنیا فقط یک بالش می خواهید برای بغل کردن، نامه می تواند یک لبخند بزرگ رو صورتتان نقاشی کند.راست میگویم!

سنجاب ماهی عزیز/فریبا دیندار


۲۶ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۳۱
عطیه میرزاامیری

گاهی که حالم خوب باشدو یکشنبه یا چهارشنبه نباشد،در بازار روز بازی بامزه ای با خودم انجام میدهم.به آدم ها نگاه می کنم  و حدس می زنم صدایشان چه شکلی باشد.بعد که داد میزنند غافلگیر می شوم.بعضی آدم ها اصلا به صدایشان نمی خورند.بعضی ها جدی هستند اما صدای مهربانی دارند، بعضی ها هم چهره شان آن قدر ساکت است که انگار هیچوقت صدا نداشته اند،اما کافی است هوار بکشند تا حسابی غافلگیرت بکنند.بعضی ها هم هیچ جوری به صدایشان نمی آیند.انگار کسی پشت شان ایستاده و به جای آن ها حرف میزند.

سنجاب ماهی عزیز/فریبا دیندار

۲۶ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۲۶
عطیه میرزاامیری

در باز کردن برای من همیشه آیین مخصوصی دارد.آدم هیچوقت نباید مثل بقیه ی آدم ها در را باز کند.باید یک جوری در را باز کند که تا به حال باز نکرده.این جوری مدل آمدنش شبیه آمدن های قبلی اش نمی شود.

سنجاب ماهی عزیز/فریبا دیندار

۲۶ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۲۱
عطیه میرزاامیری

هر زنی در طول زندگی اش حداقل یکبار تجربه ی رو در رویی با معشوقش در عشقی ناکام را داشته!کتاب تمام صحنه های یاس،حالات عصبی و امیدهای واهی نسبت به معشوق،مواقع تحقیر شدن،آنجایی که میدانی خود را گول میزنی اما باز هم امیدت را قطع نمیکنی و تمام حالاتی که یک زن در برابر جواب نگرفتن از سوی معشوقش،به قلب و روحش چنگ می اندازد را برایتان نوشته!کتابی که تک تک جمله هایش از زبان تمام زنان درگیر عشق بوده و برایمان میگوید چطور وقتی یک مرد میفهمد کسی دوستش دارد از موضع قدرتش پایین نمی آید و از عشق یک زن بعنوان تفریح استفاده میکند!...تصرف عدوانی کتابی نیست که یک لحظه از دستت نیفتد ولی بی شک کتابی ست که یک لحظه از فکرت جدا نمی شود...خواندش را به تمامی زنان توصیه میکنم!

تصرف عدوانی/لنا آندرشون/ترجمه ی سعید مقدم/نشر مرکز

۰۴ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۲۳
عطیه میرزاامیری

استر گفت: " تمام ِ هفته،افسرده و مضطرب بودم.نمی دانم چه باید بکنم."

هوگو گفت: "اگر افسرده ای،باید بروی و با کسی صحبت کنی."

استر گفت: "الان هم دارم با کسی صحبت می کنم."

هوگو گفت:"کسی که از این چیزها سر در می آورد.کسی که حرفه اش این است."

استر گفت:" متخصص قلب های شکسته؟ تو تنها کسی هستی که می توانی به من کمک کنی و مشکلم را  حل کنی."

 تصرف عدوانی/لنا آندرشون/ترجمه سعید مقدم

۰۲ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۳۰
عطیه میرزاامیری

معضل فیزیک:آن چه را که هنوز رخ نداده،به یاد نداریم.

معضل فلسفه:فقط چیزی را به یاد داریم که رخ داده است.

معضل روان شناسی:آن چه را به یاد می آوریم که برایمان مناسب باشد.

معضل سیاست:مردم حافظه دارند.

معضل پزشکی:مردم حافظه شان را از دست می دهند.
معضل عاشقانِ بداقبال:خاطره ی آن چه رخ داده زندگی را تغییر می دهد.

 تصرف عدوانی/لنا آندرشون/ترجمه سعید مقدم

۰۲ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۱۷
عطیه میرزاامیری