تلخ همچون چای سرد

تلخ منم،چایی یخ که هیچکس ندارد هوسش را

تلخ همچون چای سرد

تلخ منم،چایی یخ که هیچکس ندارد هوسش را

رابرت برتون نوشت:"من از اندوه مینویسم که مشغول باشم و از اندوه حذر کنم"


از وقتی بلاگفا به بیماری حذف آرشیو دچار شد،بعد از شش سال او را ترک کردم و به اینجا پناه آوردم...
لینک کوتاه شده ی وبم برای بلاگفا:http://goo.gl/6rPCvr

آدرس قبلیم:atiyee.blogfa.com

۱۰۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کتابخونه» ثبت شده است

خواندن یعنی پوشاندن چهره و نوشتن یعنی نمایاندن آن.


راه های برگشتن به خانه/ آله خاندرو سامبرا/ ترجمه ی ونداد جلیلی

۳۰ شهریور ۹۶ ، ۱۶:۰۳
عطیه میرزاامیری

به مادرم و پدرم فکر کردم و به خودم گفتم پدر و مادر من چه قیافه ای دارند؟ اما پدر مادر خود ما هیچوقت قیافه ندارند. ما هیچوقت آنها را درست نمیبینیم...


راه های برگشتن به خانه/ آله خاندرو سامبرا/ ترجمه ی ونداد جلیلی

۳۰ شهریور ۹۶ ، ۱۵:۵۹
عطیه میرزاامیری

آدم هایی که در خواب می‌آیند و حرف میزنند و هستند کجا می روند؟ بقیهٔ زندگیشان کجاست؟ آیا آنها زنده‌اند و ما رویای آنها هستیم؟ یا ما زنده‌ایم و در رویای آنها گاهی حضور داریم؟ چقدر بی مرز و راحت اند، دیوار ندارند، زمان ندارند، تابلو ندارند، مرز ندارند، و ما از هرجای زمان شان می گذریم به جایی دیگر. آیا جهان آنها تکامل یافتهٔ جهان ماست؟ ایا ما هم وقتی به آنها پیوستیم هرجا که بخواهیم با یک اراده میرویم؟ در هر زمانی ؟ به هر خانه و شهری؟ کنار هر آدمی؟ چقدر دلم برای پری تنگ شده! چرا خیلی از آرزوها راهش به گور است؟

 تماما مخصوص/ عباس معروفی

۰۷ شهریور ۹۶ ، ۱۹:۳۶
عطیه میرزاامیری

از هزارتا آدم یک رفیق سوا کن، از آن یکی هم بترس.

 تماما مخصوص/ عباس معروفی

۰۷ شهریور ۹۶ ، ۱۹:۲۸
عطیه میرزاامیری

فرهنگ زبان نمیطلبد، باید دل گرو گذاشت. گاهی پوشش‌ها و روکش‌ها نمایشی است برای نگه داشتن مرزها. مرزها هم نمایشی است. برای جدا کردن فرهنگ‌ها. آدم‌ها را نمی شود به صرف زبان و فرهنگ از هم سوا کرد، در جنگ ها و مصیبتها که همه نیازمند و یکسان می شوند، فرهنگ بشری با زبان انسان اولیه به همه چیز فرمان می راند، آن وقت زمان تفاهم است و نقاب ها فرو میافتد.

 تماما مخصوص/ عباس معروفی

۰۷ شهریور ۹۶ ، ۱۹:۱۷
عطیه میرزاامیری

ما نسل بدبختی هستیم. دست‌مان به‌ مقصر اصلی نمی‌رسد، از همدیگر انتقام می‌گیریم.


 تماما مخصوص/ عباس معروفی

۰۷ شهریور ۹۶ ، ۱۹:۰۸
عطیه میرزاامیری

من که جز تو کسی را ندارم. پس چرا تو را هم ندارم؟

تماما مخصوص/ عباس معروفی

۰۶ شهریور ۹۶ ، ۲۲:۳۲
عطیه میرزاامیری

گفت: یاکاموس
یعنی چی؟
یعنی این که چشم های زن از شدت لذت پراز پولک شود...


تماما مخصوص/ عباس معروفی

۰۶ شهریور ۹۶ ، ۲۲:۳۰
عطیه میرزاامیری

آدم گاهی اوقات، در زندگی آرزو می‌کند کاش یک سکه ته جیبش باشد که با آن بتواند یک نان بخرد تا از گشنگی نمیرد. یک‌‌باره می‌بیند یک کاسه‌ سوپ داغ و خوشمزه در دستش است...

تماما مخصوص/ عباس معروفی

۰۶ شهریور ۹۶ ، ۲۲:۲۹
عطیه میرزاامیری

توانایی فهمیدن درد چیز خوبی است. دردسر واقعی وقتی است که دیگر درد را هم نمیفهمی.


سوکورو تازاکی بی رنگ و سال های زیارتش/ هاروکی موراکامی

۲۸ مرداد ۹۶ ، ۱۳:۰۵
عطیه میرزاامیری