تلخ همچون چای سرد

تلخ منم،چایی یخ که هیچکس ندارد هوسش را

تلخ همچون چای سرد

تلخ منم،چایی یخ که هیچکس ندارد هوسش را

رابرت برتون نوشت:"من از اندوه مینویسم که مشغول باشم و از اندوه حذر کنم"


از وقتی بلاگفا به بیماری حذف آرشیو دچار شد،بعد از شش سال او را ترک کردم و به اینجا پناه آوردم...
لینک کوتاه شده ی وبم برای بلاگفا:http://goo.gl/6rPCvr

آدرس قبلیم:atiyee.blogfa.com

۳۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «من اینجا اونجا» ثبت شده است

جدیدا با معضل اجتماعی‌ئی روبرو شدیم که روی سیسمونی بچه حتما باید یه اکانت اینستاگرام باشه. جدی میگما. بعد میگند بچه زبون هم باز کنه اولین چیزی که میپرسه اینه که چندتا فالور داره... باور نمیکنید؟ بزنید روی لینک زیر و مطلب رو بخونید.....

لینک زیر:)))

۲۲ دی ۹۶ ، ۱۳:۴۲
عطیه میرزاامیری

حالا یکم تب روز ۲۵ نوامبر خوابیده، خواستم بگم: کامان، یکم آروم‌تر. دیگه الان با حضور رسانه‌های مختلف یکم خشونت‌های مردسالارانه کمتر شده و‌ متاسفانه همین گرفتن انگشت اتهام‌مون به سمت مردا، باعث شده از بزرگترین معضل خشونت علیه زنان، که خود زن‌ها هستند چشم‌پوشی کنیم.
بیاین قبول کنیم قدرت تحقیر و ‌تخریبی که زن‌ها دارند خیلی بیشتره. خود زن‌ها هستند که باعث تحقیر هم‌جنسای خودشون می‌شند.
یکم وقت بذارید و این مقاله‌ رو بخونید... بخونیدا...

۰۶ آذر ۹۶ ، ۱۱:۵۶
عطیه میرزاامیری

موقعی که دانشگاه تهران قبول شدم، میان خیل عظیم تبریکات و شادباش‌ها یکی از اعضای فامیل رو کرد به من و گفت: «حالا مگه شهر خودمون دانشگاه نداشت که تو رفتی تهران!؟» لبخند روی لبم ماند و شادی‌ درونم دلم ماسید! بعد متوجه شدم که قصد آن فرد از حرفی که زده بود، حسادت یا حتی اذیت کردن من نبوده. تنها می‌خواست بگوید دانشجوی شهر دیگر شدن، دردسر دارد و بهتر بود برای آسایش و راحتی خودم هم که شده شهر دیگری را برای تحصیل انتخاب نمی‌کردم. مطمئنا برای همه‌ی ما این تجربه پیش آمده که با سوالات متعدد یا نگرانی‌های نابه‌جایی از طرف یک‌سری افراد، روبه‌رو شده باشیم که در بعضی موارد فرد مقابل‌مان واقعا منظور بد و آزاردهنده‌ای ندارد و شاید به رفتار پرسش‌گرش عادت کرده باشد.
ادامه


۱۸ مهر ۹۶ ، ۱۱:۲۷
عطیه میرزاامیری

ماجرا از آن‌جایی شروع  شد که یکی از دوستانم، در گروه تلگرامی‌مان عکس چند وسیله را فرستاد و زیر عکس نوشت: «حدس بزنید مورد استفاده این وسایل چیه؟» اولش همگی انداختیم روی شوخی، خنده و جواب‌های نامربوط می‌دادیم تا این‌که دوستم خیلی جدی برایمان گفت که این دو وسیله را در جهزیه‌ی یکی از آشناهایشان دیده است. پشمک ساز و پاپ‌کورن‌ساز!... ادامه...

۰۹ شهریور ۹۶ ، ۱۳:۰۰
عطیه میرزاامیری

من حجاب دارم و تنها چیزی که باعث شده هنوزم حجاب بگیرم اینه که به کسایی که حجاب ندارند بگم که ما باهم دوستیم. ما باهم آرزوهای مشترک زیادی داریم. علایقمون خیلی وقت ها یکسانه و در کل هیچ تضاد بزرگ و غیر قابل باوری بین مون نیست...
اما خیلی از به ظاهر مذهبی های ما گند میزنند به این باور. اونقدری که حرکت متناقض خانم نامداری منو آشفته کرد مطمئنا بقیه رو شوکه نکرد. چون دوگانگی اعتقادی اون فرد رو نشون داد و مردم ما هم ظاهر بین میاند همه ی معتقدین به حجاب رو محکوم به این تناقض میکنند. از حرکت مضحک وزیر جدید خانم هم مبنی بر حجاب گرفتنش چیزی نمیگم. من خودم یکی از مخالفای دو آتیشه ی حجاب اجباری ام. بطوریکه یه بار دم مترو گشت ارشاد دیدم و دویدم داخل سالن و به دخترا و خانما میگفتم از در پشتی برند چون دم فلان در گشت ایستاده!
حجاب اجباری و حرکت به شدت زشت و منفور گشت ارشاد رو توهین میدونم به اعتقادای خودم. الانم عصبانیم و پر از خشم. امیدوارم کلیپ تذکر مامورای انتظامی به اون خانم رو ندیده باشید. اگرم دیدید که هیچی. اگر ندیدید هم نرید دنبالش.
من تا جایی که فیلترینگ اجازه میداد نظر و عقیده م رو توی این مطلب نوشتم. بخونید و بدید دوستاتون هم بخونند.
و اینکه "ما همه باهم رفیقیم:) "

۰۷ شهریور ۹۶ ، ۱۸:۱۳
عطیه میرزاامیری

+

۱۵ مرداد ۹۶ ، ۲۳:۱۰
عطیه میرزاامیری

بخش جدیدی که در مجله ی جیم به من واگذار شده، نوشتن و معرفی کتاب هایی ست که خوانده ام. زمینه و موضوعاتش مهم نیست. هر بار از یک موضوع مینویسم. هرآنچه را خوانده ام و به نظرم برای شما هم خواندنی ست را معرفی میکنم. در این شماره از سفر و کتاب هایی که با خواندنشان هوس سفر کردن به سرمان میزند، گفته ام. معطل چه هستید؟ یک کلیک کنید و در این شماره چند کشور را مرور کنید:)
آهان! لینک را برای دوستان عشق سفر و کرم کتابتان هم بفرستید:)
مخلصات:)

۰۱ مرداد ۹۶ ، ۲۳:۴۵
عطیه میرزاامیری

من اینجا ، دست زیر چونه‌م گذاشتم و منتظر نظرهاتون هستم...

۳۰ تیر ۹۶ ، ۱۶:۵۴
عطیه میرزاامیری

نگید  تا حالا با آدمای حسود رو در رو نشدید یا با یکی‌شون مجبور به نشست و برخاست نیستید، که باورم نمی‌شه. واقعیت اینه که هرچی علم پیشرفت کنه و ما باسوادتر بشیم و از اون حالت انسان اولیه بودن‌مون فاصله بگیریم، خصلت‌های بدتری درون‌مون شکل می‌گیره. مثلا حسادت. آدم حسود کم ندیدیم. حالا ما که نمی‌تونیم تغییرشون بدیم و بهترشون کنیم، ولی می‌تونیم یاد بگیریم چطور باهاشون برخورد کنیم. چجوری؟ این‌جوری

۲۸ تیر ۹۶ ، ۱۴:۱۷
عطیه میرزاامیری

شما هم گاهی حس بدبخت بودن میکنید؟
فکر میکنید همه دنیا در حال خوش خوشان هستند و شما فقط زانوهای غم دارید که باید بغلشون کنید؟
چه وقتایی این ذکر " وای چقدر من بدبختم" را میگید؟
اگه فکر میکنید توی ماه چند بار میکوبید به پیشونی تون و میگید "شت! بدبختیه ها!" مطلب زیر رو بخونید و بعد بیاین ذکر " بدبخت من کیه؟" رو باهم سر بگیریم!!!

+

۱۹ تیر ۹۶ ، ۱۹:۴۲
عطیه میرزاامیری