تلخ همچون چای سرد

تلخ منم،چایی یخ که هیچکس ندارد هوسش را

تلخ همچون چای سرد

تلخ منم،چایی یخ که هیچکس ندارد هوسش را

رابرت برتون نوشت:"من از اندوه مینویسم که مشغول باشم و از اندوه حذر کنم"


از وقتی بلاگفا به بیماری حذف آرشیو دچار شد،بعد از شش سال او را ترک کردم و به اینجا پناه آوردم...
لینک کوتاه شده ی وبم برای بلاگفا:http://goo.gl/6rPCvr

آدرس قبلیم:atiyee.blogfa.com

توانایی فهمیدن درد چیز خوبی است. دردسر واقعی وقتی است که دیگر درد را هم نمیفهمی.


سوکورو تازاکی بی رنگ و سال های زیارتش/ هاروکی موراکامی

۲۸ مرداد ۹۶ ، ۱۳:۰۵
عطیه میرزاامیری

سوکورو فکر کرد زندگی های ما مثل دفترچه نت های موسیقی پیچیده است. پر از انواع نوشته های رمزی، نت‌های شانزدهم و سی و دوم و علامت های عجیب دیگر. برگرداندن درست همه ی این ها کم و بیش غیرممکن است و اگر هم بشود، و اگر بشود آنها را به صداهای درست ترجمه کرد، تضمینی نیست که آدمهای دیگر هم درست در‌ک‌شان کنند یا ارزش معنای درون آن‌ها را بفهمند. تضمینی نیست که آدم‌ها را خوشحال کند. چرا باید ساز و کار زندگی آدم‌ها این همه بغرنج باشد؟


سوکورو تازاکی بی رنگ و سال های زیارتش/ هاروکی موراکامی

۲۸ مرداد ۹۶ ، ۱۳:۰۳
عطیه میرزاامیری

استعداد مثل یک ظرف است. هرقدر هم خودت را به آب و آتش بزنی، اندازه‌ی ظرف عوض نمی‌شود. فقط یک مقدار مشخص آب می‌گیرد، نه بیشتر...


سوکورو تازاکی بی رنگ و سال های زیارتش/ هاروکی موراکامی

۲۸ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۵۸
عطیه میرزاامیری

«شاید می‌ترسیدم اگر واقعا کسی را دوست داشته باشم و وابسته‌اش بشوم، یک روز یکهو بی‌هیچ توضیحی غیبش بزند و تنها بمانم.»

« پس خودآگاه یا ناخودآگاه همیشه بین خودت با زن‌هایی که باهاش بیرون می‌رفتی فاصله حفظ می‌کردی. یا زن‌هایی را انتخاب می‌کردی که بتوانی فاصله‌ات را با آن‌ها حفظ کنی، که ضربه نخوری. کم و بیش همینجور است؟»


سوکورو تازاکی بی رنگ و سال های زیارتش/ هاروکی موراکامی

۲۸ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۵۶
عطیه میرزاامیری

هرقدر هم زندگی آدم ساکت و سازگار به‌نظر برسد، همیشه زمانی توی گذشته بوده که آدم وضعیت بغرنجی داشته. زمانی بوده که بگویی نگویی زده به سرش. فکر کنم آدم‌ها در زندگی به این مقطع نیاز دارند.


سوکورو تازاکی بی رنگ و سال های زیارتش/ هاروکی موراکامی

۲۸ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۴۸
عطیه میرزاامیری

آدم را درد است که به تفکر می‌رساند.


سوکورو تازاکی بی رنگ و سال های زیارتش/ هاروکی موراکامی

۲۸ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۴۵
عطیه میرزاامیری

«به نظر من که خطرناک است.»
«خطرناک؟ چه طور؟»
"می توانی روی خاطره ها سرپوش بگذاری، یا چه می دانم، سرکوبشان کنی، ولی نمیتوانی تاریخی را که این خاطرات را شکل داده پاک کنی.»

سارا مستقیم به چشم‌های او نگاه می کرد. «هر چی باشد، این یادت بماند. تاریخ را نه می شود کرد نه عوض، مثل این است که بخواهی خودت را نابود کنی.»

سوکورو تازاکی بی رنگ و سال های زیارتش/ هاروکی موراکامی

۲۸ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۴۴
عطیه میرزاامیری
ولی در خوابی که دید در حسرت یک زن می سوخت. معلوم نبود این زن کیست. فقط وجود داشت. و توانایی ویژه‌ای هم داشت که تن و دل خود را از هم جدا کند. به سوکورو گفت یکی از این دو را به تو می دهم. تنم یا دلم. هر دو باهم نمی شود. باید یکی را انتخاب کنی، همین حالا. گفت آن یکی را به کسِ دیگری می دهم. ولی سوکورو همه‌ی او را میخواست. نمیخواست نیمه ی دیگر را به مرد دیگری بسپرد. طاقتش را نداشت. میخواست به زن بگوید اگر این جوری است، هیچ کدام را نمیخواهم. ولی نمی توانست. گیر کرده بود. راه پیش و پس نداشت.

سوکورو تازاکی بی رنگ و سال های زیارتش/ هاروکی موراکامی
۲۸ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۴۰
عطیه میرزاامیری

سوکورو تازاکی در عمیق ترین نقطه ی جانش به درک رسید. درک این که هیچ قلبی صرفاً به واسطه ی هماهنگی، با قلب دیگری وصل نیست؛ زخم است که قلب ها را عمیقاً به هم پیوند می دهد. پیوند درد با درد، شکنندگی با شکنندگی، تا صدای ضجه بلند نشود، سکوت معنی ندارد و تا خونی ریخته نشود، عفو معنی ندارد و تا از دل ضایعه ای بزرگ گذر نکنی، رضا و رضایت بی معنی است. هماهنگی واقعی در همین ها ریشه دارد.


سوکورو تازاکی بی رنگ و سال های زیارتش/ هاروکی موراکامی



۲۸ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۳۳
عطیه میرزاامیری

موراکامی یه جایی تو کتاب "سوکورو تازاکی بی رنگ و سال های زیارتش" نوشته:

درد قلبش برگشت. دردی شدید نبود. خاطره ی دردی شدید بود...


پ.ن:  قشنگترین تعریف از بعضی از دردهای ماست...

۲۸ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۳۰
عطیه میرزاامیری