تلخ همچون چای سرد

تلخ منم،چایی یخ که هیچکس ندارد هوسش را

تلخ همچون چای سرد

تلخ منم،چایی یخ که هیچکس ندارد هوسش را

رابرت برتون نوشت:"من از اندوه مینویسم که مشغول باشم و از اندوه حذر کنم"


از وقتی بلاگفا به بیماری حذف آرشیو دچار شد،بعد از شش سال او را ترک کردم و به اینجا پناه آوردم...
لینک کوتاه شده ی وبم برای بلاگفا:http://goo.gl/6rPCvr

آدرس قبلیم:atiyee.blogfa.com

یعنی واقعا من موندم نویسنده ی این فیلم،چه فکری در مورد دخترای شهرستانی اونم از نوع پزشکی خونش!کرده که نشسته این فیلمنامه رو سرهم کرده!مطمئنن کسی که وارد زندگی خوابگاهی نشده باشه یا اگه همکلاسی شهرستانی نداشته باشه،با دیدن این فیلم واقعا میترسه ازینکه بچه ش رو بفرسته یه شهر دیگه یا فکر میکنه کسایی که توی شهرای بزرگ درس میخونن،همش در حال گول خوردن هستن!!!!اگه این فیلم رو دیدید که هیچی!اگه ندیدید به هیچ وجه سمتش نرید.دیدن تام و جری نتیجه ی معقولانه تری داره نسبت به این فیلم!



۰۳ فروردين ۹۶ ، ۲۳:۳۵
عطیه میرزاامیری

این متن را بخوانید یا دست به دست کنید تا به دست مادر پدری برسد:)

۰۳ فروردين ۹۶ ، ۲۳:۲۶
عطیه میرزاامیری

.

حرفم را خلاصه بگویم.من امسال خدا را خیلی جاها دیدم.وسط پله های متروی صادقیه.ساعت سه ی شب در سوئیت خوابگاه وقتی همه خواب بودند.موقع ارائه ی پروپزالم.وقتی آنقدر تنهایی کشیدم که درونم درد گرفته بود.ولی خب جای خوب ماجرا آنجایی بود که یاد گرفتم تا حدی نشانه ها را ببینم و ته دلم جوانه بزند و خوشبین شوم.به این خوشبین شوم که اگر بخواهم میتوانم بفهمم کسی هست که حتی ساعت سه ی شبی که همه خوابند،نگاهش به من است.آنقدری مواظبم هست که بعد از تمام گریه ها یک نفس عمیق بکشم و برای دوربین مخفی های بالای سرم دست تکان دهم.خواستم بگویم قرار نیست اتفاقات دلخواهمان همه شان یکجا بیفتند.بیایید لابه لای سیاهی ها و نکبتی های اطرافمان امسال بیشتر از قبل نشانه ها را ببینیم و خب اینکه ما هیچ چاره ای نداریم جز اینکه آن بالاسری را دوست داشته باشیم و به او اعتماد کنیم...دعای من برای همه تان این است که امسال چشم دلتان برای دیدن نشانه های امید بخش زندگی تان پرنورتر شود...حق...


۶ نظر ۲۹ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۳۶
عطیه میرزاامیری

سلام:)
برای این مصاحبه واقعا واقعا زحمت کشیده شده.دلم میخواد همه ی آدمای ایران اینو بخونند و بدونند که چقدر زندگی یک خانواده ی اوتیسمی با تمام شرایط و مصائبش شیرین میتونه باشه و بدونند چقدر با نگاه هاو حرفای مزخرف شون می تونند یه نفر رو اذیت کنند.

لطفا بخونیدش و از طرف من روز مادر رو به مادرتون تبریک بگید:)


اینجا

۲۹ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۰۱
عطیه میرزاامیری

چاپ نوشته ام در روزنامه ی فارس فردا:)

۲۸ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۱۷
عطیه میرزاامیری

فکر کردن باعث می شود چیزها وجود داشته باشند یا دیده شدن؟

سنجاب ماهی عزیز/فریبا دیندار


۲۶ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۴۵
عطیه میرزاامیری

اندوه هرچقدر هم عمیق باشد،فاصله هرچقدر هم زیاد باشد، "دوستی" شبیه پیچک کوچکی در دل ها دوباره سبز می شود و بالا می آید،اندوه ها را کمرنگ می کند،فاصله ها را کمتر و مهربانی را بیشتر.

سنجاب ماهی عزیز/فریبا دیندار

۲۶ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۴۴
عطیه میرزاامیری

گاهی مرز باریکی بین واقعیت و خیال قرار میگیرد، مرزی که خودمان آن را بوجود آورده ایم و جایی که دلمان میخواهد قرار میدهیم و تنها وقتی می توانیم واقعیت را کشف کنیم که مرز ساختگی مان را از بین ببریم.

سنجاب ماهی عزیز/فریبا دیندار

۲۶ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۳۸
عطیه میرزاامیری

نیروی جادویی نوشتن می تواند خیلی از اندوه های کوچک و بزرگ را تسکین بدهد.

سنجاب ماهی عزیز/فریبا دیندار

۲۶ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۳۵
عطیه میرزاامیری

اگر از من بپرسند، میگویم نامه ها بهترین،قدرتمندترین و نادرترین اتفاق های جهان اند که برای کمتر کسی اتفاق می افتد.مگر چند نفر توی دنیا هستند که حوصله شان بکشد برای آدم نامه بنویسند؟یک نامه می تواند معجزه کند.می تواند تمام گریه ها و غصه ها را از دل آدم شست و شو بدهد و با خودش ببرد.وقتی چشم هایتان می سوزد و از تمام دنیا فقط یک بالش می خواهید برای بغل کردن، نامه می تواند یک لبخند بزرگ رو صورتتان نقاشی کند.راست میگویم!

سنجاب ماهی عزیز/فریبا دیندار


۲۶ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۳۱
عطیه میرزاامیری