تلخ همچون چای سرد

تلخ منم،چایی یخ که هیچکس ندارد هوسش را

تلخ همچون چای سرد

تلخ منم،چایی یخ که هیچکس ندارد هوسش را

رابرت برتون نوشت:"من از اندوه مینویسم که مشغول باشم و از اندوه حذر کنم"


از وقتی بلاگفا به بیماری حذف آرشیو دچار شد،بعد از شش سال او را ترک کردم و به اینجا پناه آوردم...
لینک کوتاه شده ی وبم برای بلاگفا:http://goo.gl/6rPCvr

آدرس قبلیم:atiyee.blogfa.com

بدون شک تنها عشق است که در جهان وجود آدمی را ضروری می‌کند.

رنج‌های ورتر جوان/ گوته/ ترجمه محمود حدادی

۰۶ تیر ۹۶ ، ۱۷:۴۷
عطیه میرزاامیری

آیا به راستی ضرورت حکم می‌کند که مایه‌ی شادمانی آدمی، همزمان سرچشمه‌ی بدبختی او هم باشد؟

رنج‌های ورتر جوان/ گوته/ ترجمه محمود حدادی

۰۶ تیر ۹۶ ، ۱۷:۴۶
عطیه میرزاامیری

خمیرمایه‌ی ما طوری است که همه‌چیز را با خود و خودمان را با همه‌چیز مقایسه می‌کنیم. از این‌رو خوشبختی و یا بدبختی‌مان بستگی به آن چیزهایی دارد که معیار مقایسه قرارشان می‌دهیم. با چنین روحیه‌ای هیچ‌چیزی از تنهایی خطرناک‎‌تر نیست. در تنهایی ذهن و خیال ما که در ذات خودش میل به تعالی دارد، ملهم از تصویرهایی رویایی دنیای شعر و داستان، به تجسم انسان‌هایی رو می‌آورد که در میان آن‌ها از همه بی‌مقدارتر خود ماییم.پس جز خودمان همه را بی‌نقص می‌انگاریم و کامل.

رنج‌های ورتر جوان/ گوته/ ترجمه محمود حدادی

۰۶ تیر ۹۶ ، ۱۷:۴۴
عطیه میرزاامیری

ای خدای کریمی که این همه قابلیت به من ارزانی داشته‌ای، نمی‌شود نیمی از آن‌ها را پس بگیری و و جایشان کمی خودباوری و خرسندی به من عطا کنی؟

رنج‌های ورتر جوان/ گوته/ ترجمه محمود حدادی

۰۶ تیر ۹۶ ، ۱۷:۳۸
عطیه میرزاامیری

تنها این من نیستم که رنج می‌کشم. همه‌ی انسان‌ها امیدشان به ناامیدی می‌کشد و از انتظاراتشان جز فریبی به‌جا نمی‌ماند.

رنج‌های ورتر جوان/ گوته/ ترجمه محمود حدادی

۰۶ تیر ۹۶ ، ۱۷:۳۶
عطیه میرزاامیری

آدم دیوانه می‌شود وقتی می‌بیند برخی مردم آشکارا در قبال آن اندک چیزهای هنوز ارزشمند روی زمین، هیچ درک و حساسیتی ندارند...

رنج‌های ورتر جوان/ گوته/ ترجمه محمود حدادی

۰۶ تیر ۹۶ ، ۱۷:۳۴
عطیه میرزاامیری

انسان چنان دست و پا بسته است که در قبال آغاز و پایان زندگی خود درکی ندارد.

رنج‌های ورتر جوان/ گوته/ ترجمه محمود حدادی

۰۶ تیر ۹۶ ، ۱۷:۳۱
عطیه میرزاامیری

مگر بچه‌ها به هوای هرآن‌چه دل‌شان طلبید، دست دراز نمی‌کنند؟... و من؟


رنج‌های ورتر جوان/ گوته/ ترجمه محمود حدادی

۰۶ تیر ۹۶ ، ۱۷:۲۹
عطیه میرزاامیری

آه از این حس گم‌کردگی، این کمبود وحشتناکی که در سینه‌ی خود دارم! اغلب می‌اندیشم، اگر می‌شد یک‌بار، تنها یک‌بار او را بر قلب خود بفشارم، تمامی این کمبود از میان می‌رفت.

رنج‌های ورتر جوان/ گوته/ ترجمه محمود حدادی

۰۶ تیر ۹۶ ، ۱۷:۲۷
عطیه میرزاامیری

بعد از مدت‌ها، از ته دل به یه فیلم طنز ایرانی خندیدم!


۰۶ تیر ۹۶ ، ۱۶:۵۶
عطیه میرزاامیری