تلخ همچون چای سرد

تلخ منم،چایی یخ که هیچکس ندارد هوسش را

تلخ همچون چای سرد

تلخ منم،چایی یخ که هیچکس ندارد هوسش را

رابرت برتون نوشت:"من از اندوه مینویسم که مشغول باشم و از اندوه حذر کنم"


از وقتی بلاگفا به بیماری حذف آرشیو دچار شد،بعد از شش سال او را ترک کردم و به اینجا پناه آوردم...
لینک کوتاه شده ی وبم برای بلاگفا:http://goo.gl/6rPCvr
کانال:@atiyeemirzaamiri
اینستاگرامم:atiyemirzaamiri
آدرس قبلیم:atiyee.blogfa.com

۳۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فیلم» ثبت شده است

از کل قسمت ها و سکانس های فیلم me before you آنجاهایی را دوست داشتم که کلارک به ویل میگفت:"یه حرفی بزن".این سوال بی مقدمه که خیلی وقت ها خودم از خیلی ها میپرسم.وقت هایی که حالم خوش نیست برمیگردم و به هرکسی که اطرافم هست و یا میدانم پشت گوشی حاضر است میگویم:"یه چیزی بگو.هرچی".و خب در بیشتر مواقع چیزهایی را میشنوم که نباید.چیزهایی که حالم را هیچ تغییری نمی دهد."نمیدونم چی بگم" "دستم بنده" "آخ ببخشید گوشیم نبود پیشم" "باز تو این سوال رو پرسیدی" "چی بگم آخه؟" "پول میخوام"...خب درست است که این بین توقعی نباید باشد که دیگران مجبور باشند با حرفی،یادداشتی،عکسی،شعری،آهنگی حالم را روی مدار سینوسی به بالا پرتاب کنند...چیزی که میخواهم بگویم این است که به قسمت هایی که کلارک و ویل بی مقدمه به هم میگفتند"یه حرفی بزن" حسودی میکردم.حسودی همراه با یک حس خوب.که آنها هم شبیه به من ازین دست سوالات تقریبا احمقانه میپرسیدند.با این تفاوت که برای آنها شخص خاصی وجود داشت که برای پرسیدن این سوال،دست روی آن یک نفر بگذارند! و چیزی بشنوند که حالشان را خوب میکند.هرچند یک کلام مزخرف...

"یه چیزی بگو.هرچی"....

۱۲ نظر ۱۸ دی ۹۵ ، ۱۸:۳۷
عطیه میرزاامیری

you should try the scent called Papillons Extreme.

I always did think it would smell great on you.

There are a few things  I wanted to say and couldnt

.....

live boldly, Clark

push yourself

Dont settle

knowing you still have possibilites is a luxury

...

you are scored on my heart Clark



موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۶ دی ۹۵ ، ۲۱:۴۴
عطیه میرزاامیری

اگه کارگردان قبل از اینکه این فیلمو بسازه، داستان رو با من در میون گذاشته بود احتمال زیاد بهشون میگفتم که به جای اینکه پولشون رو بریزند تو چاه و فیلم به این مزخرفی رو بسازند،یه وانت میوه بخرند ،برند سر چارراه ها بدند به بچه های کار!هم کار قشنگی بود، هم پولشون حروم نمی شد و هم یکی دو نفر خوشحال می شدند.در یک کلام بخوام توصیف کنم فیلم رو:وقت تلف کن ِ بی مزه!

موافقین ۷ مخالفین ۱ ۰۶ دی ۹۵ ، ۲۱:۰۲
عطیه میرزاامیری

نکته:خیر موضوع فیلم را لو نداده ام.با خیال راحت بخوانید.

نرگس آبیار با فیلم"شیار 143 "حسن نیت و اعتماد برخی یا بهتر است بگویم اکثر مخاطبان را به خودش جلب کرد.از انتخاب بازیگران گرفته تا موضوعی که با تمام کلیشه ای بودنش جذاب بود و ببیننده را تا انتهای فیلم میخکوب میکرد.پس با اکران "نفس" من میل و انگیزه ی بیشتری برای دیدن پیدا کردم."نفس"فیلمی ست سراسر ،سر زندگی.فیلمی که زندگی در آن جریان دارد.تمام حالات،صحنه ها،غم ها،شادی ها،گرسنگی و حتی کتک خوردن هایی که در فیلم میبینیم چنان طبیعی ست که آدم با هر صحنه و با هر رویارویی با این حالات، از ته دلش هم میخندند و هم بغض میکند و در آخر اشک میریزد.که این طبیعی بودن ِ فیلم را مدیون بازی بسیار قوی تمام بازیگران فیلم هستیم...همانطور که اشاره کردم فیلم ِ قبلی آبیار موضوعی کلیشه ای داشت که خب باید بگویم "نفس" هم ،چنان موضوع دست اولی نداشت اما آنقدر این فیلم حرف برای گفتن داشت و دیالوگ های زیبایی در طول فیلم وجود دارد که مخاطب بدش نمی آید حتی دوباره هم روی صندلی های سینما بنشیند و محو فیلم شود.گریم عالی،انتخاب بازیگران فوق العاده،صحنه های ویژه و فیلمبرداری منحصر بفرد از ویژگی های قابل ذکر می باشد.و همچنین از نکات مثبت ِ دیگر این فیلم این است که گروه سنی نوجوان و حتی کودک را هم میتواند با خود همراه کند...خلاصه ی کلام اینکه فیلم کاملا طبیعی بود.و خیلی طبیعی تر مخاطب را درگیر خود میکرد...از دیدنش غافل نشوید...


موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۲۵ آبان ۹۵ ، ۲۲:۴۰
عطیه میرزاامیری

تا شونزده مهر فرصت دارید بلیط بگیرید و برید این نمایش را با بازی فوق العاده و حرفه ای پارسا پیروزفر ببینید...

اطلاعات بیشتر هم از خرید بلیط در سایت تیوال هست...

۲۹ شهریور ۹۵ ، ۱۱:۵۷
عطیه میرزاامیری
۲۵ شهریور ۹۵ ، ۱۱:۰۹
عطیه میرزاامیری

یک(امور فنی فیلم):

همین که فیلمی موسیقی متن ندارد یعنی کارگردان در احساسات شخصی شما دخالت نمیکند.به زورِ یک موسیقی شما را وادار به گریه،شک،ذوق،کنجکاوی،غم و شادی نمیکند.این اصلی ست که همیشه فرهادی در فیلم هایش رعایت میکند.دخالت نکردن در احساسات بیننده.که خب همین باعث میشود ما به قوی بودن فیلنامه و بازی بازیگران پی ببریم...صحنه ی نگاه التماس آمیز پیرمرد به عماد را بخاطر آورید و نگاه ترحم آمیز رعنا به پیرمرد و نگاه نفرت انگیز عماد را...

دو(انواع تجاوز):

در صحنه ای از فیلم ما میبینیم که عماد عقب تاکسی،کنار زنی نشسته است.زن به نشستن عماد_که هیچ ایرادی در نشستنش نیست_اعتراض میکند.ترس و اضطراب زن از لحن گفتاری اش مشخص است.عماد مرد محترمی ست،دستش را از پایش دراز نمیکند،اما زن ِ کنار ِ او نشسته در تاکسی، ترسیده.این نشان از چشم ترس بودن زن ها در جامعه دارد.نشان میدهد زن قبل تر در تاکسی ئی تجربه ی نفرت انگیزی از هم نشینی با یک مرد داشته و الان تجربه ی تلخ گذشته اش به بدبینی به مردهای غریبه ی ِ در تاکسی،سرایت کرده...نقطه ای که فرهادی دست روی آن گذاشته اتفاق مکرری ست که در جامعه، مدام در حال دیدن،شنیدن و تجربه کردنش هستیم.این سکانس نشان میدهد تجاوز صرفا همان تجاوزی که موضوع اصلی فیلم است نیست.تجاوز روانی نکته ی برجسته ی فیلم است...

سه(بخشش یا انتقام یا زهرچشم):

لازم نیست همیشه بعد از بلاهایی که به سرمان می آید،بعد از ظلم های مکرر، یقه مان را صاف کنیم،خودمان را بتکانیم،و تمام سعی مان را برای آدم خوبه بودن قصه،بکنیم.یک جاهایی نیاز به انتقام است و گاهی نیاز به یک شوک که فرد را متوجه اشتباهش کنیم.برداشت شخصی من پس از پایان فیلم این بود که فرهادی سعی کرد به مخاطب بفهماند انتقام با سیلی زدن فرق دارد.تکرار اشتباه با جلوگیری از اشتباه متقاوت است.و نقطه ی اوج این موضوع سیلی عماد به پیرمرد بود.و سکته ی پیرمرد که علتش را من اینطور برای خودم برداشت کردم که سکته ی از روی خجالت و شرمساری بود.فیلم، انتقام و آبرو بری را ترویج نکرد.در عوض نشان داد که تمام غیظ و نفرت را میتوان جور دیگری جبران کرد.و آن هم ترساندن و زهر چشم گرفتن تا جایی ست که پشیمانی را در چشم های فرد ببینیم...

آخر و اینکه (رعنا نام تمام زنان است):

گریه ی رعنا وسط تئاتر را به خاطر بیاورید.گریه ی از روی فوبیا.گریه ی از سر تحقیر.گریه ی از سر وحشت.گریه از نوع نگاه کردن مردی به او.گریه ای که لا به لایش از عماد میخواست یک جوری آرامَش کند و هیچ جوری آرام نمیشد.گریه ای که بی وقفه نه از چشمانش که از دلش می آمد...این گریه ی رعنا را نیمی بیشتر از زنان تجربه کرده اند...


۸ نظر ۱۹ شهریور ۹۵ ، ۱۱:۱۲
عطیه میرزاامیری

بدون هیچ ارفاق و یا اغراقی من به این انیمیشن نمره ی 20 رو میدم...بعد از ماتیلدای فیلم لئون،آملی،فیبی ِ سریال فرندز،مری و مکس رفتند جز شخصیت های دوست داشتنی من.مخصوصا مکس.مکس جذاب و خاص...

۱۶ شهریور ۹۵ ، ۱۸:۴۴
عطیه میرزاامیری
۱۳ شهریور ۹۵ ، ۱۱:۰۹
عطیه میرزاامیری

"دختر" تنها ظاهر و اسمی دخترانه دارد اما باید سر در سینما و در تیزرهای تبلیغاتی تاکید میشد که این فیلم مخصوص پدران است.فیلم، سرسختی یک پدر را نشان میدهد که ما کم و بیش در خانواده های خودمان گاهی این حس را تجربه کرده ایم:"نداشتن استقلال و حریم خصوصی در زندگی شخصی مان به ویژه به محض دانشجو شدن"...فیلم گیر و دادهایِ پدری سنتی و دختری آزاده خواه است ولی این موضوع تمامی فیلم نیست.اواسط فیلم، داستان به سمت دیگری می رود.گیر و دادهای پدر و دختری واردِ کدورت های قدیمی ِ برادر خواهری میشود.همین پیچیدگی و یکدفعه برگشتن داستان و فراموش کردن ِ خطای دختر و دلخوری پدر؛ و شروع شدن ِ داستان ِ دیگر از ضعف های فیلم است.اما از نظر من بغیر از بازی ِ اصلانی،بزرگترین نقطه قوت ِ فیلم جایی ست که علاوه بر نشان دادن ِ پدر ِ سخت گیر داستان،ما با پدری در نقطه مقابل ِ پدر ِ ستاره(دختر فیلم)روبرو میشویم.پدری مهربان،صمیمی،روشنفکر،پیرو آزادی ِ دخترش که قرار است به زودی از ایران برود.داستان سیاهی ِ یکدستی ندارد.ریتمش یکنواخت نیست ولی نقطه اوجش به اندازه ی باد کردن یک آدامس و ترکیده آن است.همینقدر قابل حدس و کوتاه...در کل فیلم به اندازه ای که بخواهد از مسکو جایزه بگیرد،دلچسب نبود.

۱۹ مرداد ۹۵ ، ۱۹:۱۶
عطیه میرزاامیری