تلخ همچون چای سرد

تلخ منم،چایی یخ که هیچکس ندارد هوسش را

تلخ همچون چای سرد

تلخ منم،چایی یخ که هیچکس ندارد هوسش را

رابرت برتون نوشت:"من از اندوه مینویسم که مشغول باشم و از اندوه حذر کنم"


از وقتی بلاگفا به بیماری حذف آرشیو دچار شد،بعد از شش سال او را ترک کردم و به اینجا پناه آوردم...
لینک کوتاه شده ی وبم برای بلاگفا:http://goo.gl/6rPCvr

آدرس قبلیم:atiyee.blogfa.com

تنها یا غریب؟ مسئله این است

شنبه, ۱۳ خرداد ۱۳۹۶، ۰۷:۴۵ ب.ظ

از نوشته‌های یهویی و همین‌جوری بدون فکر:


دختره رو می‌شناسم. کُرده. یه بار اسرین، همکلاسیم، شروع کرد باهاش کُردی حرف بزنه. همون موقع به اسرین هم گفتم. گفتم چقدر این دختره خوشگله. مشخصه کُرده ها... همین دختر کُرد خوشگله وارد نمازخونه شد. حالش خوش نبود. اومد یکم جلوتر جایی که من نشسته بودم، دراز کشید. ینی مثل کسی که یهو با آگاهی غش می‌کنه، غش کرد. نه ازین مدل غش‌ها که طرف بیهوش می‌شه. نه. بیهوش نشد. هشیار بود. ضعف داشت. یه خانومی کنار من بود که فکر می‌کنم استاد بود. هم سنش بالا بود و هم کسایی که سنشون پایین‌تر خودش بود هی بهش سلام می‌کردند. البته سلام کردن‌شون مودبانه بود و هر از گاهی بهش استاد هم می‌گفتند که مطمئن شدم، ازین استاد واقعی‌هاست. حالا هرچی. از بحث دختر کُرد خوشگله جدا نشیم. دختره که خودشو انداخت رو زمین استاده بهش گفت: خوبی؟ جواب گرفت: " نه. مسموم شدم انگار. از دیشب حالم بده." استاده پرسید: " خب واسه چی اومدی دانشگاه؟" " ارائه داشتم. یه کلاسای دیگم رو هم زیاد غایب کردم، امروز نمیومدم حذف می‌شدم." " خب حالا پاشو برو.نمون دانشگاه" " منتظرم ساعت سه بشه برم. باید با سرویس برم." " حالت خیلی بده. رنگت مثل گچ سفیده. ساعت تازه یک و نیمه. زنگ بزن یکی از خانوادت بیاد دنبالت.".... تا اینجا هرچه گفتم مقدمه بود که برسم به این قسمت ماجرا... "دلت خوشه‌ها. کدوم خانواده. شما معلومه تا حالا خوابگاهی نبودی. تک و تنهام تو خوابگاه. تو خوابگاه اگه مریضی خودت پرستار خودتی. اگه دلت گرفته خودت باید خودت رو بغل کنی. خوابگاه آدم تنهاست خانوم. الان من با این وضعم برسم خوابگاه باید خودم به داد خودم برسم." بعدم آروم اشکاش ریخت.اینقدر آروم گریه کرد که خوابش برد. پاشدم رفتم از توی کمد یه چادر نماز برداشتم و روش انداختم... ساعت سه بیدارش کردم بره سوار سرویس بشه. تشکر کرد و رفت...

به آخر این متن می‌شه کلی حرف فلسفی یا شاعرانه اضافه کرد و گفت تنهایی بده و فیلان. ولی من می‌خوام بگم تنهایی خیلیم خوبه. نیازه. منم هزار بار تا حالا توی خوابگاه،از درد زمین رو گاز می‌گرفتم و هیچ‌کس رو نداشتم یه لیوان آب دستم بده، اما بزرگ شدم. یاد گرفتم گلیم خودم رو خودم از آب بکشم بیرون. یاد گرفتم غریب بودن با تنها بودن فرق داره. تو وقتی غریبی که همه رو داری ولی اشتباهی داری، بود و نبودشون برات یه ذره هم فرق نداره. اگه تنهاییم که فدای سرمون ولی خدا غریبی رو نصیب گرگ بیابون نکنه...

۹۶/۰۳/۱۳
عطیه میرزاامیری

بی سرزمین تر از باد

نظرات (۸)

۱۳ خرداد ۹۶ ، ۱۹:۴۸ رادیو بلاگی ها
آره واقعا...
پاسخ:
:)
۱۳ خرداد ۹۶ ، ۲۱:۱۴ 🍁 غزاله زند
و من همچنان از خوابگاه میترسم...!
عطیه!اینجوری،واقعا دردناک نیست؟ :'( 
پاسخ:
خوابگاه اصلا ترس نداره ها
در اصل تنها هم نیستی
کلی آدم دورت هستند
اما کسی دلسوز نیس
همین میشه که محتاج کسی نمیشی
اتفاقا خوابگاه خیلی شیرینه
میدونی الان روزهاست که من حال تنهایی دارم..فکرمیکنم کم کم داره حالت غریب بودن میگیره به خودش این تنهایی. چقدر نوشتت به موقع بود عطیه جان دل 
پاسخ:
خدا نکنه غریب بشی
آدم تا وقتی خانواده داره غریب نیس
خوابگاه آدم رو قوی میکنه... نیاز هر آدمیه این قوی شدن.
پاسخ:
دقیقا:)
عالییی
پاسخ:
:)
{گل}
۱۷ خرداد ۹۶ ، ۰۸:۰۱ راحنا رهایی
واسه همینه که خوابگاه رو دوس دارم چون و رو بزرگ میکنه و البته قوی :)
پاسخ:
:)
ولی من خوابگاهی های خیلی دلسوز زیاد دیدم خیلی
پاسخ:
زیاد هستند
خیلی زیاد
هم اتاقی من هم خیلی خیلی ماهه
ولی دلسوزتر مادر یا خانواده ی آدم؟
سلام 
غربت یعنی یه دیوار بلندی بین تو و خانوادت حاکم 
تنهایی یعنی کسی رو نداشته باشی تا شادیاتو باهاش قسمت کنی 
این دوتا با هم فرق داره ، نیازی هم نیست دانشجو باشی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی