تلخ همچون چای سرد

تلخ منم،چایی یخ که هیچکس ندارد هوسش را

تلخ همچون چای سرد

تلخ منم،چایی یخ که هیچکس ندارد هوسش را

رابرت برتون نوشت:"من از اندوه مینویسم که مشغول باشم و از اندوه حذر کنم"


از وقتی بلاگفا به بیماری حذف آرشیو دچار شد،بعد از شش سال او را ترک کردم و به اینجا پناه آوردم...
لینک کوتاه شده ی وبم برای بلاگفا:http://goo.gl/6rPCvr

آدرس قبلیم:atiyee.blogfa.com

where are you?

جمعه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۵:۳۸ ب.ظ

از نوشته های بی فکر ِ بی فکرِ بی فکر:

حالا که تنها،وسط اتاق نشسته ام و سردم است و ضعف دارم و از همه مهمتر کسی را ندارم،باید باشی.حالا که خیلی چیزها را یاد گرفته ام.از آشپزی و ژله درست کردن تا گریه نکردن.حالا که خیلی چیزها را به عمد فراموش کردم.از دوستی ها تا دوست داشته شدن ها...باید باشی حالا که دیگر حتی قلم هم از من فرار میکند و من کلمه ای نمی نویسم.باید باشی حالا که روزها کفش ها،پاهایم را میزند و شب ها تنهایی دلم را...باید باشی وسط خنده هایم.کنار روزهایم.میان عکس هایم.پشت سرم.جلوی چشمم...حالا که غم خودش را در لباس شادی استتار کرده باید باشی...عصر جمعه است و باید باشی.حالا که من یکسال است با بهار آشتی کرده ام و روزها را دوست دارم و گرمای ظهرهای اردیبهشت برایم دوست داشتنی ست.حالا که دیگر دوستی ندارم باید باشی تا دوست داشتن را یادم نرود.تا اگر به عمد خواستم فراموشش کنم،جلویم گرفته شود...باید باشی حالا که هوای داخل سرد است و هوای بیرون گرم.باید باشی تا سر چهارراه تصادف نکنم و فحش نشنوم....شکلات های توی کیف،شارژ موبایل،قرص های دل تنگی،گوجه سبزهای یخچال،لاک های روی ناخن،تمام شدند و بودنت الزامی ست...ریشه های موها سفید شدند،زیر چشم های چروک افتاد،خون های روی دستمال خشک شدند و هر رساله ای بودنت را حکم واجب میدهد...حالا که دستم به هیچ جا نمیرسد.مقاله ها را رد میکنند.باران می آید و رعد میزند آسمان.باید باشی میان پیچ خوردگی های پایم.میان وقت هایی که خسته میشوم و مینشینم و تنها چیزی که در آغوش کشیده میشود پاهایم است...باید باشی و این را ابی هم فریاد زده:امروز که محتاج تو ام جای تو خالی ست..


البته عطیه جانملکی زیباتر نوشته...(+)

۹۵/۰۲/۳۱
عطیه میرزاامیری

هذیان

نظرات (۷)

ما همیش مینویسیم باید باشی.اما نیست.سرچهارراه تصادف می کنیم،دوستی نداریم، تنهایی شب هامون از حجم اتاقمون بیشتر میشه و ما مینویسیم باید باشه و نیست.ابی میخونه فردا که میایی به سراغم نفسی نیست...
اما ما باید امیدداشته باشیم..
پاسخ:
جان ملکی ِ عطیه ی ِ جان
عالیتر از عالی بود جان جانان😍💕
پاسخ:
ممنون
۰۱ خرداد ۹۵ ، ۲۰:۰۳ رجبعلی محبّی
سلام. دربارهٔ پست مقاله‌تون؛
کیفیّت مقاله شما و دُز سخت‌گیری مجلات علمی-پژوهشی مربوط به رشتهٔ شما رو نمی‌دونم امّا در گروه رشته‌های تحصیلی من (منابع طبیعی) سخت‌گیری‌ها کم‌تر شده. ناامید نشوید؛ بیش‌تر وقت بذارید واسه مقاله و سعی کنین موضوعات بکر کار کنین تا رو هوا پذیرش بگیرین. چند سال اخیر مکانیسم جذب دکتری خیلی پژوهش‌محور شده و این باعث شده دانش‌جوها بیش‌تر صرفاً به فکر چاپ مقاله باشن، تا عملیّاتی‌بودن تحقیق‌شون.
پاسخ:
سلام
خیلی ممنونم از محبتتون
ما آخر نفهمیدیم توی این مدل مطالب که «یکی باید بیاد-یکی باید باشه و یکی باید فلان..»، اون «یکی» در مقام چیه؟
پاسخ:
نکته ی خیلی مهمی رو بهش اشاره کردید
جدا چه شخصی منظوره؟ چون از محتوای این نوع مطالب نمیشه فهمید.

اگه نویسنده مذکر باشه که خب فقط یک حالت داره، نهایت دو حالت:
۱.منظور از «یکی باید باشه» کسیه که نویسنده راجع بهش مواضع جنسی داشته، داره یا به دنبالشه.
۲.در اقل مواقع  منظور میتونه پدر-مادر، برادر-خواهر باشه که این از نویسنده ی مذکر معمولا بعیده اونم با همچین نگارشی.

اما درباره ی نویسنده های غیر مذکر نمیشه راحت تشخیص داد، مگر جوری نوشته باشه که اتصال به حوزه ی پدر مادر توش نفی شده باشه که تشخیص اینم خودش کار خیلی راحتی نیست.
اگه هم آدم نتونه بفهمه منظور کی بوده که مطلب از ارزش میوفته‌.
نه؟
پاسخ:
خب این موضوع خیلی گسترده ست
آدم گاهی در طول زندگیش ی دفغه،یهویی ی خلا عاطفی پیدا میکنه و دوست داره یکی اون خلا رو پر کنه
اینطوری هم نیست ک این خلا مختص به ی سری باشه و بقیه ازون لحاظ اوکی باشند
بهتره بگم درین مواقع آدم دلش یکیو میخواد که از دوست داشتنش مطمئن باشه و همراهش باشه
میشه گفت به نوعی همون حالت «۱» که من عرض کردمو تایید کردین, یخورده نرم تر ولی.
مچکر از پاسخگویی
پاسخ:
نه نه.من با اون مواضع جنسی شما مخالف بودم
میدونی عطیه؟
هر وقت دلم گریه میخواد و بهونه ندارم میگردم دنبال این نوشتت و باهاش اشک میریزم . شبیه من نیست ولی خیلی دوسش دارم  .
پاسخ:
اگه بدونی چقدر این پیامت خوب بود
یهویی
وسط شب
بعد مدت هایی که از گذاشتن این پست میگذره

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی